امير قلعه نويى هنوزدلتنگ تيم ملى است -

ایران ورزشی-كافى است تا از امير قلعه نويى پيرامون آنچه او به آن دست نيافته است سوالى بپرسيد. دهان باز كردن و زبان چرخاندن او در كمتر موقعيتى دلنشين و گيرا جلوه مى كند. ادبياتش مقلد گويش منسوخ دهه هاى ۳۰ تا ۴۰ خورشيدى مى شود و با كج خنده اى نه چندان دلنشين مى كوشد همه چيز را له خويش و عليه موضع مقابل نشان دهد. گاهى پرده ها را مى درد و گاهى خود را همه كاره فوتبال ملى ايران معرفى مى كند.
گويش امير قلعه نويى نه منحصر به فرد است و نه ستودنى اما بر مذاق خويش و يا اطرافيان محدود و معدودش چنان خوش مى نشيند كه او را وادار كند دوباره و چندباره بر همان روال حركت كند. آنچه از امير قلعه نويى به عنوان يك مربى مى بينيم در تضاد مطلق است ... شايد به لحاظ فنى و وام گرفتن از دانش اطرافيانش توانايى هايى هم داشته باشد اما در واقع در محيط بيرونى هيچ گاه نمى كوشد تشخص يك رهبر و اول شخص را در خود حفظ كند.
آنچه مسبب نگارش اين مقال مى شود، حمله دوباره او به سرمربى كنونى تيم ملى است.
يك مرد محبوب يا يك تكيه گاه؟
به اين جملات دقت كنيد: «من چهار ماه است كه در كرمان هستم و اين را براى اولين بار مى گويم، اگر آقاى پورصمد در باشگاه مس كرمان بماند، من هم براى فصل آينده در اين تيم خواهم ماند.»
امير قلعه نويى مسلما باز هم در تلاش است پايگاهى مستحكم را در ميان مديريت باشگاه به دست آورد. او درست مثل زمانى كه در استقلال مربيگرى مى كرد و همه شرط و شروطش براى بقا را به حضور دكتر قريب منوط مى دانست، حالا در كرمان هم همان رويه را برمى گزيند. هرچند ادعاى قلعه نويى درست پيرو مكتبى است كه در فوتبال ايران توسط پروين پى ريزى شد. پروين امروز با عابدينى «دست يا على» مى داد و فردا قراردادش را با زم و ميرزايى امضا مى كرد. قلعه نويى هم قريب را واسطه بقا در استقلال مى دانست ولى با حضور مقداد نجف نژاد با هر قيمتى وارد باشگاه شد و سمت گرفت.
در فدراسيون فوتبال هم قلعه نويى پايگاه مشخص خود را داشت. او كيومرث هاشمى را برگزيد و تا زمانى كه تكليف سرمربيگرى تيم مشخص نشده بود، حضورش در تيم ملى را مشروط به حضور و همكارى معاون اول رييس سازمان تربيت بدنى مى دانست. آيا شيوه او براى ورود به يك مجموعه يا بقا در پست سرمربيگرى را مى پسنديد و معقول و منصفانه مى دانيد؟!
باور و پذيرش ذهنى ادعاى جناب سرمربى مس كرمان در مورد پاختاكور- كه فقط از سوى خودش و دستيارش مورد تاييد قرار گرفت- به عهده جامعه فوتبال است و اگر بپذيريم كه فرض محال براساس قوانين رياضى، محال نيست و او را در ازبكستان ببينيم، آن گاه چه كسى در باشگاه پاختاكور به مرد محبوب و تكيه گاه وى تبديل خواهد شد؟!
ببخشيد ... شما؟!
مطمئنا از زبان او بارها و بارها شنيده ايد كه در اعتراض به منتقدانش مى گفت: «به من هرگز فرصت ندادند!» و اين دقيقا درحالى است كه سرمربى كنونى مس در روزهايى كه سكان هدايت تيم ملى را در دست داشت، به شكل قابل توجهى مورد حمايت رسانه ها قرار مى گرفت. او تا پيش از حذف از گردونه رقابت هاى جام ملت هاى آسيا هرگز مورد هجوم هيچ منتقدى قرار نگرفت و حمايتى بى بديل را در پس فعاليت هايش ديد اما همين مرد، زمانى كه على دايى را سرمربى تيم ملى مى بيند، از آغاز كار به او حمله مى برد و مدعى مى شود جايگاه او در اختيار دايى قرار گرفته است!
مى توانيم از امير قلعه نويى بپرسيم با كدام ادله خود را بر حق مربيگرى در تيم ملى مى داند؟ يك بار قهرمانى (پس از سه سال مربيگرى) با استقلال شايد تمامى برهان قاطع اين مربى باشد. قلعه نويى احتمالا به اعداد و ارقام روى مى آورد و مدعى مى شود مقابل ضعيف ترين كره تاريخ چند تعداد كرنر به روى دروازه حريف ارسال كرده است اما مسلما با اين عقيده موافق خواهد بود كه اگر در زمان مربيگرى خودش كسى لب به انتقاد از او باز مى كرد، وحشتناك ترين حملات شفاهى را متوجه اش مى كرد. مثل زمانى كه با محمد مايلى كهن دچار يك دعواى توهين آميز در برنامه زنده تلويزيونى شد و اگر متانت مايلى كهن و پايين آمدن او از موضعش نبود، شايد از روى آنتن حذف مى شد!
قلعه نويى حالا مى گويد: «بايد از كسانى كه دايى را انتخاب كردند خواست كه جوابگوى ناكامى باشند!» اين درحالى است كه هيچ گاه كسى از مردانى كه قلعه نويى را بر مسند سرمربيگرى تيم ملى نشاندند تا او با بيش از ۱۰ كمك مربى و آناليزور و بدنساز و همراه در جام ملت ها يك ناكام مطلق لقب بگيرد توضيح نخواست. كسى داريوش مصطفوى را محكوم نكرد و از او نپرسيد چرا بايد با روش «من درآوردى» خرد جمعى براى تيم ملى مربى برگزيد! اما امير از كدام فاجعه حرف مى زند؟ عقب افتادن مقابل ازبكستان؟! تساوى اجبارى و التماسى مقابل چين؟ شكست دادن مالزى به آن شكل؟! يا بازى نااميد كننده مقابل كره چگونه از ذهنش پاك شده است؟ قلعه نويى تساوى مقابل كويت (و دو بار پيش افتادن) را شكست مى خواند و در يك فراخوان عمومى، مسوولان فدراسيون را دعوت به پاسخگويى مى كند؟!
شايد بهتر است قلعه نويى برخلاف آنچه به زبان مى آورد، در خلوت خود كمى منصفانه انديشه كند و به يك نتيجه ايده آل برسد. آنچه وى به زبان مى آورد از منطق گريزان است.
بابا! تو ديگه كى هستى!
حمله دوباره به كميته انتقالى يعنى نبش قبر، يعنى بازگشت به عقب، شايد در خوش بينانه ترين حالت يعنى درجا زدن و البته يعنى احقاق حق ناعادلانه از فوتبال ملى! امير قلعه نويى اما در جالب ترين اظهار نظر با افتخار مى گويد: «باعث افتخار من است كه مرا پروين كوچك ناميده اند!» و اين اول بارى بود كه قلعه نويى پس از تمامى الگوبردارى هاى مستقيم اش از شيوه گويش، نوع راه رفتن، شيوه دوستيابى، برقرارى ارتباط با بازيكن و اهالى فوتبال، نشستن و برخاستن و حتى در غذا خوردن و آشاميدن على پروين، خود را يك «پروين كوچك» لقب داد ولى حال سوال اينجا پيش مى آيد كه امروز و پس از سال ها تلاش پرسپوليس براى عبور كردن از نام على پروين، اين فوتبال ديگر چه نيازى به يك «پروين كوچك» يا به عبارتى «پروينك» دارد؟!
بهتر است اگر قلعه نويى شيوه هاى رفتارى پروين را تقليد مى كند، نوع حمايت و پشتيبانى اش از جانشينان خود و يا جوان ها (مثل خود على دايى) را هم ببيند.
انگار بهتر است براى امير قلعه نويى عزيز كه در مس خوب نتيجه مى گيرد و اما هر آنچه به دست مى آورد را با رفتار شفاهى اش لگدمال مى كند، كلاس مربيگرى اروپايى درنظر گرفت. چند روزى سفر به اروپا و انداختن عكس هاى يادگارى كنار مربيان نامى اروپا آن قدر برايش لذت بخش خواهد بود كه چند وقتى فراموش كند با حرف هايش جو فوتبال ملى ايران را به التهاب برساند! يك كلاس لازم است، با چند مربى اروپايى و يك موبايل دوربين دار!
بازديد : 64