حكايت خدم و حشم امير -

ایران ورزشی-يكى بودى، يكى نبودى. زير گنبد كبود، اميرى بودى كه به ژنرال شهرت داشتى و در بازى كره القدم، فرمان به زيردستان دونده در چمن سبز مى دادى. اولين مقرى كه او در آن سرباز بودى نامش شاهين بودى. قلعه سراى مقر شاهين ۹۰۰۰ سال قدمت داشتى! سرباز صفر سفيد قباى شاهينى پس از گذران چندى عمر، قباى آبى مقر استقلالى ها را به تن كردى و از صفر شدن درآمدى و چند مرحله از سرباز بالاتر رفتى. رفتى و رفتى تا به سن بازنشستگى در فوتبال رسيدى و فرمانبر شدى؛ فرمانبرى در مقر برق تهران. در بازى با سرخپوشان پرسپوليس كارى كردى كه نزديك به پست هاى بالا بگردى. امير داستان ما به استقلال اهواز رفتى اما آنجا هم نماندى تا به استقلال پايتخت فلات ايران آمدى و سه سال خون جگر خوردى تا رداى قهرمانى بپوشى. پس از قهرمانى او به تيم مهم ملى رسيدى و ژنرال تر شدى اما از آن روز خدم و حشم را با خود به همه جا بردى و محمد مايلى كهن را در برنامه نود عليه خود شوراندى اما امير، اميرى كردى و به حرف كسى گوش ندادى .
تا هم تيم ملى را از دور رقابت هاى بين الممالك آسيايى حذف كردى هم اينكه ليست استقلال را سوزاندى و در آتش شومينه منزل جردن انداختى تا همه عليه ژنرال بشورندى و او را بركنار كردندى. حكومت ژنرال سقوط كردى و او به كرمان فرار كردى و خدم و حشم را به آنجا بردندى و بابك قلعه نويى برادر كوچكتر را به عنوان آناليزور قلعه مس كرمان منصوب كردى... واى از خدم و حشم!
بازديد : 67