تيم هنرمندان در مدار صفر درجه! -

خبرورزشی-مربيان فوتبال زابلى حتى يک دوره يکى دوروزه مربيگرى نگذرانده اند و دوست دارند آموزش مربيگرى ببينند
اولين چيزى که از شنيدن اسم مدار صفر درجه به ذهنتان خطور مىکند چيست؟ لابد يک کتاب و يا سريال پربينندهاى که اين روزها در حال پخش است! ولى نه! مدار صفر درجه بدون احتساب دانش جغرافيا و رياضى به جاهايى مىگويندکه شايد روزگارى مهد تمدن بوده ولى جبر زمانه آن نقاط را به دست فراموشى سپرده است و فقط هرازگاهى کورسوى اميدى در آن دميده شده ودوباره مىشود همان آش و همان کاسه! شهر زابل يکى از همين نقاط است. در سفرى که به همراه تيم فوتبال هنرمندان به اين شهر داشتيم معناى مدار صفر درجه را در آن به خوبى درک کرديم. شهرى بدون امکانات رفاهى يک شهر عادى در ايران. به راستى چرا شهرى که از آن به عنوان زادگاه رستم ياد شده، يعقوب ليث صفارى در آن دورانى را گذرانده و در گذشتههاى دور کنار آن شهرى مانند شهر سوخته که يکى از خاستگاههاى مهم تمدن بشرى است، وجود داشته، دچار فقر و محروميت است؟
تيم هنرمندان ايران هفته گذشته در ديدارى دوستانه به مصاف تيم منتخب زابل رفت و اين ديدار را با نتيجه 2 بر يک به ميزبان خود واگذار کرد ولى اين بازى و حضور در ورزشگاه بدون امکانات! شهيد حسينى طباطبايى ما را با حقايقى تلخ از ورزش اين شهر مرزى آشنا کرد که گفتن آن شايد مرهمى باشد بر زخم مردم مهماننواز و ورزشدوست اين خطه:
گروه گزارش
رختکن و دستشويى کجاست؟!
وقتى در زابل مىگشتيم، فضاى آن به ما مىگفت با شهرى بدون امکانات روبهرو هستيم و شايد ورزشگاه مناسبى هم نداشته باشند! اما بدتر از آن فکرش را هم نمىکرديم استاديوم شهيد حسينى طباطبايى رختکن ودستشويى هم نداشته باشد! و به قول يکى از تماشاگران داور براى قضاى حاجت بايد تا خانه خود برود و برگردد!
اتوبوس تيم هنرمندان در ميان استقبال خوب پنج هزار فوتبالدوست مشتاق زابلى وارد ورزشگاه شد. هفت مرد که لباس بلوچى به تن داشتند شروع به نواختن ساز و دهل و رقص محلى کردند و هنرمندان پس از آن به اتاق هيأت فوتبال زابل رفتند تا در آن لباس خود را عوض کنند!
200 هزار تومان هديه!
حسين ياريار مديرعامل باشگاه هنرمندان در کنار زمين مسابقه اين چنين صحبتهاى خود را براى تماشاگران حاضر در ورزشگاه آغاز مىکند: «ما افتخار مىکنيم که در خدمت شما دوستان هستيم. ما براى ذرهذره خاک ايران ارزش قائليم و سربازانى هستيم در خدمت شما. اميدواريم اين آمدن باعث شود تا دوستان مسئول در تربيتبدنى به ورزش اين خط و استاديوم سروسامانى بدهند. متوجه شديم اين استاديوم آب سردکن ندارد! اين 200 هزار تومان براى تهيه آب سردکن. آقاى فرماندار! اين استاديوم را بسازيد».
در اين حال تمامى ورزشگاه يک صدا ياريار را مورد تشويق خود قرار دادند.
ورزشگاه مخروبه
فرشيد پورکرمى که خود را نايب رئيس سابق هيأت فوتبال زابل معرفى مىکند، به ما مىگويد: اين ورزشگاه 10 سال است که خراب شده، يک بار استقلال سال 69 در جامحذفى در اين زمين مقابل جنوب زابل بازى کرد، برق شيراز سال 72 برابر تکاور زابل و دوباره سال 72 ابومسلم روبهروى جنوب زابل ديگر هيچ تيمى پا به اين شهر نگذاشته تا اين بازي! (يعنى 14 سال بود هيچ تيمى به زابل نيامده، ما که سخت باورمان شد)
پورکرمى در ادامه درد دل خود مىگويد: ما 11 تيم در دسته اول زابل داريم که مهمترين آنها پاس و تکاور هستند و دو سال قهرمان استان شدهاند و 19 تيم هم در دسته دوم فعاليت مىکنند. وى مىگويد قبل از جامجهانى از دادکان خواستم به فوتبال زابل کمک کند، او گفت 80 توپ و 60 تور بيشتر سهميه شما نيست و همان وعده را هم فراموش کرد.
در مسابقات کشورى تنها نماينده ما تيم فوتسال سجاد زابل است که در ليگ دسته دوم فوتسال حضور دارد! حرفهاى پورکرمى از جنس رنج بود و در دل ما نشست. او مىگفت: کشتى و واليبال در زابل مرده و بسکتبال هم که نداريم. از ورزش بانوان هم خبرى نيست. در 15 سال اخير يک سالن ورزشى هم به امکانات ما اضافه نشده است. او سالنى را که در کنار زمين است به ما نشان مىدهد و مىگويد: آنجا استخرى است که سال پيش ساخته شده ولى ناقص مانده و بهرهبردارى نشده است! ما حتى آب نداريم که اين چمن را آبيارى کنيم، بذرش را هم خودمان مىپاشيم!
در کنار پورکرمى فرد ديگرى نشسته که مىگويد: ما از آقاى علىآبادى گلايه داريم. ايشان اوايل انقلاب يکى از مديران جهاد کشاورزى بود که در همين زابل خدمت مىکرد و با مشکلات مردم اين شهر آشناست اما در سفر استانى رئيس جمهور در زاهدان ماند و به زابل نيامد.
مهد کبدى
زابلىها فردى را نشانمان مىدهند که گويا پير ورزش و فوتبال شهرشان است و براى گفتوگو با او به نزدش مىرويم.
عباس فرهاد ملاشاهى که گويا خيلى از ورزشکاران زابل شاگرد او بودهاند، ملاشاهى مىگويد: نيروى انسانى براى ورزش در زابل خيلى ايدهآل است و ما از اين جهت در استان نظير نداريم. زابل مهد «کبدي» کشور است و همه ملىپوشان اين رشته همولايتىهاى من هستند و همين آقاى مسعود مقدم که کنار من نشسته مربى سابق تيمملى کبدى است و يا در کشتى فرنگى رضا شيخ قهرمان جوانان آسيا شده است.
از ملاشاهى درمورد تاريخ ورزشگاه مىپرسيم که در پاسخ مىگويد: اين زمين قبل از انقلاب خاکى بود و تمام کارهاى ساخت اين زمين را خودم و دوستانم با دست خالى انجام داديم و حتى يک بار هم ملوان بندرانزلى با غفور جهانى به اين زمين آمد و با تيم ما که من مربىاش بودم بازى کرد. زمين يک بار اواخر دهه 60 چمن شد و يک بار هم همين سه سال پيش! در همين حين فردى به نام محمدرضا رهنما به جمع اضافه شده و خود را سرمربى تيم تکاور معرفى مىکند و مىگويد: آقا ما همه شاگرد آقاى ملاشاهى هستيم و ايشان براى ما خيلى زحمت کشيده است. همين چند سال پيش به پيمانکارى که آمده بود زمين را چمن کند گفتيم تورو خدا يک کار زيرسازى انجام دهيد. طرف به ما جواب داد: برو آقا دلت خوش است. شبانه همين زمين چمنى را که داريد رنگ سبز مىزنم و صبح تحويل هيأت فوتبالتان مىدهم!
از رهنما در مورد سوابق بازيگرى و مربيگرىاش مىپرسم که مىگويد: 36 سالم است و تا همين پارسال در تيمهاى زابل بازى مىکردم و حالا بيشتر مربيگرى مىکنم. از او مىپرسم در مربيگرى فوتبال چه مدرکى دارد؟ جوابش مرا مبهوت کرد و براى چند لحظه عميقاً به فکر فرو رفتم. او گفت: هيچ کدام از بچههاى ما حتى يک دوره يک روزه مربيگرى را هم نگذراندهاند و سر هيچ کلاسى نبوده که بروند. من و بقيه مثل آقاى شهرکى سرمربى تيم منتخب زابل هر چه مىدانيم از بازى خودمان و چيزهايى است که آقاى ملاشاهى به ما ياد داده است! واقعاً دوست داريم براى يک روز هم که شده سرکلاس درس مدرسانى مانند محصص، جلالي، حاجرضايى و... بنشينيم تا چيزى ياد بگيريم!
بازديد : 90