فقط به اين خوشبين هستم که رأىها مخفى است -

خبرورزشی-سکوت محمد مايلىکهن در پى اتفاقات اخير فوتبال شکسته شد و او با صراحت به انتقاد از سازمان پرداخت. او به عنوان عضوى از متن جامعه فوتبال حضور سياسيون در فوتبال را به نقد کشيد.
چکيدهاى از حرفهاى او را مىخوانيد:
* هميشه مستقل بودهام و عضو هيچ حزب و يا انجمنى نيستم حتى عضو انجمن فارغالتحصيلان رشته تربيتبدنى هم نيستم و از اين بابت به خودم مىبالم.
* به عنوان يک فرد مستقل که بيش از 34 سال است در حوزه ورزش فعاليت مىکنم تصميم گرفتم وارد عرصه انتخابات شوم، البته معتقدم فوتبال امروز به اهلش سپرده مىشود من از بد حادثه وارد حوزه ورزش و فوتبال نشدم، با رابطه يا زور به ورزش تحميل نشدم، 28 سال است کارمند سازمان ورزش هستم و دورههاى متعدد مربيگرى را گذراندهام.
* من حتى از حمايت باشگاه ملوان هم محروم شدم، شهرى که درواقع محل تولد من است، برگهام را امضا نکردند البته من ناراحت نشدم چون جايگاه خود را در خطر مىديدند، ناراحت نشدم من هميشه بىزور بودهام، اما خدا را شکر که عزتم را در ازاى هيچ چيز معاوضه نکردهام.
* البته همه چيز روشن است، وقتى علىآبادي، سعيدلو و ساور پا به عرصه انتخابات مىگذارند پرواضح است که امثال من ديگر جايى در چنين انتخاباتى ندارند، چون ما تخصص نداريم! در فوتبال نبودهايم، قهرمانى نداشتهايم، بازى نکردهايم، مربى نبودهايم، تحصيلات دانشگاهى ورزشى نداشتهايم، همه اينها مىگويند که ما نبايد باشيم.
* مشکل ما در مملکت همين است، وقتى در عرصهاى يک مدير واقعى وارد عمل مىشود ابزار و امکانات و بودجه در اختيارش قرار نمىدهيم و اصلاً شرايط حضور و ادامه فعاليتش را از بين مىبريم.
* من سعيدلو را مثال مىزنم، او معاون اجرايى رئيسجمهور است. خب، احترام آقايان واجب، اما واقعاً چه ضرورتى دارد که با اين همه مشغله ادارى و کاري، وارد عرصه فوتبال شوند، البته علىآبادى هم از اين قاعده مستثنى نيست.
* البته حضور علىآبادى در انتخابات اين پيام را مىداد که امثال من به اين کشور تعلق نداريم.
* عدم استفاده از نيروهاى متخصص باعث شده که خاک خوردههاى ورزش ترجيح دهند بيرون گود بنشينند، حتى من شاهدم که بعضىها در سازمان ورزش قصد دارند زودتر از موعد مقرر اعلام بازنشستگى کنند چون حضور دو، سه معاون غيرورزشى همه چيز را به هم ريخته است. آقايان خاکخوردههاى ورزش را مجبور به گوشهنشينى کردهاند و بعد از طرفى با حضور چند معاون که هرگز در ورزش تخصصى ندارند، مقابل انتقادات، موضعگيرى هم مىکنند.
* بعد از جريانى که در برنامه تلويزيونى 90 پيش آمد، حتى به اندازه 20 ثانيه به من فرصت ندادند که حرف بزنم، پس از آن تصميم گرفتم سکوت کنم، نه راديو، نه تلويزيون با هيچ شبکهاى حرف نزدم. البته هيچکس نمىتواند مرا تحريم کند اين من بودم که تلويزيون و راديو را تحريم کردم، چون ناراحت شدم، با 54 سال سن مستحق آن برخورد نبودم، من با آنهايى که اين روزها پول مىدهند تا مردم تصويرشان را در تلويزيون ببينند خيلى فرق دارم.
* علىآبادى عملاً 15 ماه است که رئيس فدراسيون فوتبال است و هاشمى فقط عنوان سرپرستى را يدک کشيده است، به قول خود علىآبادى او طى اين مدت با 40 درصد توانش فوتبال را اداره کرده است، آيا اتفاقات 15 ماهه اخير ملاک خوبى براى ارزيابى عملکرد وى به حساب نمىآيد؟ ما به فدراسيون گذشته انتقاداتى داشتيم اما در آن زمان نه تنها ريالى از دولت گرفته نمىشد، بلکه در دو سال آخر اين فوتبال بود که به دولت کمک کرد، اما در طى اين 15 ماه چه اتفاقى رخ داده است. دولت ميلياردها تومان به فوتبال تزريق کرده، اما آقايان قدر سرمايه دولت را ندانستند، حتى به خودشان اجازه دادند که در آن جلسه معروف به آقاى رئيس جمهور اطلاعات غلط بدهند، آنجا هاشمى ضمن ارائه اطلاعات غلط به رئيس جمهور گفت تيمملى 500 دلار پاداش گرفته درحالى که تيمملى طبق شواهد موجود 10 هزار دلار پاداش گرفته بود.
* حضور علىآبادى در انتخابات غيرقانونى نيست، اما از بعد مديريتى بهتر است چند سئوال را مطرح کنم. طى 15 ماهه اخير در حوزه پرسپوليس و استقلال چند بار شاهد تغييرات بوديم؟ چرا نجفنژاد آمد و رفت و خانم شايق همينطور چرا اميدوار رضايى آمد و رفت؟ بهمنى چرا آمد که با آن شکل خاص برود خطيب و انصارىفرد هم همين طور، چرا کاشانى را آوردند؟ درحالى که خبر دارم تحت فشارهايى قرار گرفته است، مصطفوى هم همينطور، چرا دنيزلى و آرىهان بايد بالغ بر ميلياردها تومان پول بگيرند و بروند؟ اگر قرار بود آقايان تنها يک يورو از بدهى سنگين رافائل را از بودجه شخصى بپردازند آيا باز هم تصميمات را همينطور عجولانه اتخاذ مىکردند؟
* تيمملى ما در جام ملتها نابود شد، تيمى که بيش از 90 نفر همراه داشت بايد نتيجه هم نمىگرفت، وقتى دکترهايى که تا دقيقه 90 يار و ياور تيم بودند حذف شدند تا از آمريکا يک فيزيوتراپ مستقيماً به مالزى روى نيمکت بنشيند معلوم است که عاقبت به چنين سرنوشتى دچار مىشوند. چرا تيم اميد در گروهى که مىتوانست به المپيک صعود کند در مرحله اول حذف شد و مربى خارجىاش تمام حق و حقوقش را از بابت اين حذف گرفت و بعد هم سر از باشگاه ديگرى درآورد؟ اين سئوالات را آقايان بايد جواب بدهند، چون اين اتفاقات در طى 15 ماه اخير رخ داده است. تازه اين 40 درصد توان علىآبادى بود، اگر قرار باشد درآينده 20 درصد صرف شود، معلوم نيست چه اتفاقات ديگرى رخ خواهد داد.
* الان دو سال است فدراسيون کوهنورى رئيس ندارد چرا آقايان به جاى پرداختن به چنين مشکلاتي، اصرار دارند که خود را وارد عرصه فوتبال کنند؟ درواقع اينها در همه زمينهها خودشان را مدعى و برتر مىدانند.
* ورزشگاه سردار جنگل و کاشان چه سرنوشتى پيدا کردند؟ غير از اين که يک هفته پس از افتتاح، چمن اين ورزشگاهها شخم خورد؟
* در انتخابات فدراسيون فوتبال همه چيز سازمان يافته بود و آدمها بر اساس سمتى که داشتند امضاهاى خود را جمعآورى کردند وگرنه مطمئن هستم آقايان کفاشيان، علىآبادي، ساور و سعيدلو نمىتوانستند حتى نيمى از حدنصاب امضاها را جمع کنند.
* البته تنها به اين خوشبين هستم که رأىها روز 23 مهر به صورت مخفى نوشته مىشود و بعد از اينکه رئيس فدراسيون تعيين شد ديگر هيچ خطرى متوجه هيأتها نيست چون رئيس فدراسيون رئيس مجمع هم است.
بازديد : 53