از سفرهاى قطبى تا واكسيناسيون عزيزى -

ایران ورزشی-سمفونى وحشتناك روى سكوها را انگار نمى شنيد. شايد هم مى شنيد و نمى خواست بشنود. روى نيمكت لميده بود چشم دوخته بود به سكوهاى ناراضى روبرو.
احتمالا خاطرات گذشته را مرور مى كرد. خاطرات روزهايى را كه همين سكونشينان معترض برايش نوشابه باز مى كردند و روى چشم راهش مى بردند.
فوتبال است ديگر. نامرد نامرد! روزى روى عرشى و روزى زير فرش. خداداد اما با آن تجربه گرانبها بهتر از هر كسى اين غزل را از حفظ است. همين هم هست كه حتى به فحش هاى خانوادگى كه از پشت نيمكت دلش را خط خطى مى كنند اعتنايى نمى كند.
دستيارانش سعى مى كنند خبرنگاران را از اطراف نيمكت دور كنند. با چشم و ابرو هم اشاره مى كنند كسى فعلاً نزديك عزيزى نشود. در حالى كه همه خبرنگاران منتظرند تا خداداد چون هميشه روى پيست تارتان و همان كنار نيمكت مصاحبه كند او بلند مى شود سرش را پايين مى اندازد و به سوى رختكن راه مى افتد.
دوربين هاى تلويزيونى و خبرنگاران مثل مور و ملخ احاطه اش مى كنند اما خداداد بى اعتنا به همه آنچه كه در اطرافش مى گذرد پله هاى رختكن را پايين مى رود. سر راهش كاشانى به استقبالش مى آيد و او را صميمانه درآغوش مى كشد. خداداد هم صورت كاشانى را مى بوسد و به تعارفات او لبخند مى زد، بعد رو به خبرنگاران و عكاسان مى گويد من حاضرم.
بغضى كه نتركيد
او كه هيچ گاه رنگ اتاق كنفرانس را نديده همانجا داخل تونل رختكن ها به ديوار مى چسبد و شروع مى كند: «زورمان به پرسپوليس نمى رسيد. خدا را شكر بازى تمام شد وگرنه ما گل هاى بيشترى مى خورديم. تيم من در قواره هاى پرسپوليس نبود و اگر تا ۲ روز ديگر هم بازى مى كرديم نمى توانستيم دروازه آنها را باز كنيم.»
آن بالا تماشاگران عصبى ول كن نيستند. حالا باز به مانند اواسط بازى «ميثاقيان» را مثل پتك بر سر خداداد مى كوبند. عزيزى اما لبخند تلخى مى زند و مى گويد: «اين تماشاگرانى كه عليه من شعار مى دهند ۲ سال قبل فحش[ ... ] ميثاقيان را دادند. من همينجا اعلام مى كنم اهل استعفا نيستم. اينها كور خواندند مرا تا وقتى اخراجم نكنند مى مانم.»
شفق درست ۴۸ ساعت قبل از تراژدى روز چهارشنبه آب پاكى را روى دست همه ريخت و گفت« اگر خداداد ۱۰ بازى هم ببازد باز سرمربى تيم من خواهد بود.»
اين حمايت به موقع باعث شد تا خداداد بى واهمه از ماندن بگويد و البته از مديرعامل هم مقابل شيطنت هاى خبرنگاران دفاع كند.
در حالى كه خبرنگاران اصرار داشتند شكست هاى اخير ابومسلم را به پاى كم كارى شفق در فصل نقل و انتقالات بيندازند عزيزى در گردشى ۱۸۰ درجه اى نسبت به ميانه هاى تابستان گفت: «من به ميل خودم هيچ بازيكنى را جذب نكردم و شفق در اين ميان بى گناه است.»
هنوز آن بالا خبرهايى است. تعداد مخالفان كم شده اما اعتراض ها ركيك تر شده و گوش خراش تر. خبرنگارى مى پرسد با اين تماشاگران ناراضى چه مى كنيد كه باز خداداد از ماندن و مبارزه مى گويد و البته با اشاره به خاطرات تلخ ۸ سال قبل كه بالباس پاس در استاديوم تختى مشهد برايش حادث شد گفت: «همين ها روز فوت مادرم به مادرم فحاشى كردند اما ...» بغضش نمى تركد! اما مردمك چشمانش زيرآب مى رود!
خودش را البته بلافاصله بازسازى مى كند و در پاسخ به سؤالى كه مى خواهيد با اين تيم چه كنيد؟ به طنز مى گويد: «از فردا روزى ۲ كيلو آمپول به بچه ها مى زنيم يا كسى را مى آوريم تا معجزه كند.»
خبرنگاران كه با اين جواب حال كرده اند به دنبال جواب طنزى ديگر و تيترى جنجالى تر بحث داورى را پيش مى كشند. سرمربى ابومسلم كه هفته قبل دل به دريا زده و داوران و كميته داوران را زير گيوتين انتقادات برده بود بى پرواتر مى گويد: «آقا در مورد داورى ديگر چه بگويم؟ هفته قبل آن حرف را زديم اين هفته داورى آوردند كه دقيقه ۲ سر ما را بريد. نصيرزاده را بردند توى تلويزيون زورش كردند تا بگويد پنالتى نبود. اما من نمى خواهم بهانه گيرى كنم. تيم من زورش به پرسپوليس نمى رسيد و اين وسط من مقصرم. بچه ها زحمتشان را كشيدند و از همه آنها ممنونم.»
خشم خدادادى
سر خداداد كه خلوت مى شود و خبرنگاران كه براى مصاحبه با قطبى هجوم مى برند از او در مورد تعويض حيرت آور اولروم در دقيقه ۴۶ مى پرسم. به هر حال مهاجم مشكى پوش كه كفش طلايش را هم به دست آورده با آن سابقه گلزنى درخشان به پرسپوليس ناجى ابومسلمى ها به شمار مى رفت. همه فكر مى كردند خط دفاعى سرخ پوشان در تقابل با آقاى گل فصل قبل كه يك سوم گل هايش را به پرسپوليس زده روز سختى را پيش رو خواهند داشت. خداداد در مورد تعويض اين بازيكن فقط مى گويد: «ديديد كه خيلى ضعيف بازى مى كرد. مدافعان پرسپوليس اجازه هيچ كارى به او نمى دادند به همين دليل شهركى جوان را فرستادم تا شايد با انگيزه و دوندگى بالا كارايى بيشتر از اولروم داشته باشد. اما خط دفاعى پرسپوليس امروز فوق العاده بود.»
سؤال هاى ديگرى هم بود اما جايشان آن وقت و آنجا نبود. سؤال هايى مثل دليل فيكس بازى كردن مرتضى برگى زر كه يار دوازدهم پرسپوليس بود يا سؤالى در مورد بازى ضعيف هاشمى نسب و منصورى در خط دفاع و هافبك. حتى در مورد مقدسى پور و گرفتار شدنش در ميان هافبك هاى قدر پرسپوليس هم سؤال داشتم كه نپرسيدم چون خداداد بايد به رختكن مى رفت به جايى كه بازيكنان در آن حبس شده بودند.
خبرنگارى دنبال سرمربى ابومسلم به رختكن مشكى پوشان نرفت و البته خبرنگارى را هم به داخل رختكن راه نمى دادند. در بسته شده بود و فقط از پشت پنجره مى شد ديد كه بازيكنى جرأت جيك! زدن ندارد. هر بازيكنى سعى مى كرد سرش را به كارهاى شخصى اش بند كند و توى چشم خداداد نگاه نكند. عزيزى با چهره اى برافروخته شروع به صحبت مى كند اما صدايش بيرون نمى آيد. با اين حال مى شود حدس زد كه صحبت هايش و لحنش خيلى محبت آميز نيست.
آقاى يقه سفيد!
چند ۱۰ قدم آن طرف تر از رختكن عزاى مشكى پوشان در رختكن پرسپوليسى ها عروسى است كه اين البته رسم فوتبال است.
كسى را نزديكى هاى پرسپوليس راه نمى دهند. يك آقايى را با پيراهن يقه كاردينالى سفيد از طرف باشگاه پرسپوليس گذاشته اند تا مثلاً خبرنگاران را هماهنگ كند. همان آقا كه ما اسمش را متوجه نشديم اما احساس كرديم او را يك جايى لابه لاى برنامه هاى تلويزيونى به عنوان مجرى ديده ايم «تابلو» هاى تبليغاتى را آورد و گفت همه خبرنگاران بيايند اتاق كنفرانس تا آقاى قطبى صحبت كند!
داخل اتاق كنفرانس قبل از اينكه خبرنگارى سؤالى بپرسد همان آقايى كه ما نمى شناختيمش در گوش قطبى چيزى گفت و بعد رو به خبرنگاران گفت چون وقت كم است خود آقاى قطبى شمايى كلى از بازى مى دهند و نيازى به سؤال نيست. ما كه شاخ درآورديم!
بعد قطبى اينجورى شروع كرد «اين اولين بار بود كه به مشهد آمدم. خيلى قشنگ بود. هوا، آسمان و مردم قلبم را گرم كردند. خوشحالم كه امسال همه جاى ايران را مى بينم. عزيزى را دوست دارم. ديدنش براى من عالى بود.» تا اينجا كه از مسائل فنى خبرى نبود و قطبى همچنان ذوق زده از احساسات قلبى اش مى گفت. اما باز همان آقايى كه نمى شناختيمش و ظاهرا به قطبى ديكته! مى گفت دم گوش سرمربى پرسپوليس چيز ديگرى گفت و با همان گفتن حرف هاى قطبى را به جاده مسائل فنى رهنمون كرد: «اين بهترين بازى ما بود و بچه هاى من توانستند هوشمندانه از موقعيت هاى اول و آخر هر نيمه استفاده كنند. گل دوم ما كاملا بين المللى بود و گل سوم ما گل باهوشى! بود. وقتى گفتم ما قهرمان مى شويم مردم به من خنديدند اما حالا آنها بازى به بازى به ما ايمان مى آورند. ابومسلم تيم خوبى است كه بهتر مى شود.» اينها حرف هاى قطبى است كه قبل از آنكه آن آقايى كه ما نمى شناختيمش و وظيفه اش را نمى دانستيم دم گوشش چيزى بگويد به زبان آورد. قطبى اما بعد از آنكه حرف هاى آن آقا را شنيد خنديد و گفت «راستى عيد شما هم مبارك! من تازه دارم دوباره ايرانى مى شوم و رسوم را ياد مى گيرم.»
بازديد : 56